عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت
صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت


سلام دوستان عزیز به لطف خدا همزمان با عید غدیر سایت شکوفه کربلا راه اندازی شد
چهارده پند در مورد دنیا و وظایف بندگان خدا
1. دنیا، دار بلا و امتحان است و همه افراد به نحوى گرفتارى
و مشکل دارند، گرفتارى دنیا خلاصى ندارد و لیکن به برکت و عنایت اهلبیت علیهمالسلام زودگذر است، کارى کنید که در آخرت گرفتار نباشید. عمل در دنیا، میزان در آخرت است؛ پس عمل خود را خالصانه و براى رضایت خدا انجام دهید تا دربهاى رحمت بر شما باز شود.
....

خواهم امشب عشق را معنا کنم
عشـــــــق را اندر دلم سودا کنم
عشــــق یعنی لافتی الا علی
نفی هســــتی از همه الا علی
عشق یعنی آبـــرو یعنی شرف
تا ابد تسلیـــم سلطان نجف
عشق یعنی روز و شب در زمزمه
بردن نام علــــــــــی و فاطــــمه

بخوانید و تدبر کنید مطالب قابل تاملی را گوشزد میکند در عدم نگارش نام نویسنده این مطالب گهر بار عمدی در کار است
یاعلی
ياد خدا را همچون حرز سعادت، همواره با خود داشته و در دل حفظ كنيد. تقوا و اجتناب از گناه، احساس مسؤوليت سياسی و اجتماعی، كسب علم و آگاهی، آمادگی دائمی برای دفاع از انقلاب و اسلام، و رفتار انسانی و دلنشين با خانواده و معاشران، توصيههای هميشگی من است
مظلوم تر ازجواد(ع) بغــــــداد نداشت
آن مظهر داد تــــــــــــاب بیداد نداشت
می خواسـت که فریاد کند تشنه لبم
از ســـــــوز عطش طاقت فریاد نداشت

در این پست بخوانید:
....خدای من! سالار من! شما نام مرا فاطمه برگزیدی و به مهر خویش مرا و دوستداران نسل مرا از آتش در امان داشتی. بار خدایا! وعده تو حقّ است و تویی که در وعدههایت تخلّف نمیورزی.
از جانب خدا ندا میرسد که:
هان ای فاطمه! درست گفتی، من تو را بدین نام نامگذاری کردم و تو و دوستداران تو و نسل تو را که ولایت تو و نسل تو را داشته باشند، همه را از آتش دوزخ در امان داشتهام. درست میگویی، وعدهام حقّ است و من در وعدههای خویش تخلّف نمیورزم ... .
اینجا تهران...
هشتمین روز بدون حضرت ماه...
شهر به نفس نفس افتاده آقاجان برگرد...
لبیک یا خامنه ای (حفظه)

اینجا قم...
روزهای آخر حضور حضرت ماه...
ساعتها چون ثانیه ای می گذرد
آقاجان بیشتر بمان!!!
لبیک یا اماما
در این پست حاشیه های جالب از حضور مقام معظم رهبری در منزل شهید حقانی را بخوانید:
۱-...كودك توی جمع زياد است. بهخصوص دختری كه مادرش میگويد امروز تكليف شده. فكر كنم بهخاطر اوست كه بقيه هم به هديه میرسند؛ رهبر بهانهای هم برای اين كار جور میكند: «بچههای كمتر از 10 سال چندتا داريم؟» مسوولين بيت رنگشان پريده. توی گوش هم میگويند نكند سكه كم بياوريم. اما چيزی كم نمیآيد. « اللهم زِد و لاتنقُص»
۲-رهبر كه میرود، میروم ضبطم را بردارم كه میبينم نيست. يكی از مسوولين بيت، اشتباهی آن را برده است. خانمها در اتاق میزنند زير گريه. میدوم تا به مينیبوس برسم برای خانه بعدی. همسايهها بيرون ريختهاند. پسربچهای از سر كوچه میدود و داد میزند: «آقا رو ديدم.» پيرزنی به زور خود را به سر كوچه میرساند، بلكه رهبرش را ببيند. يك نفر نامهای به ما میدهد كه به رهبر برسانيم. يكی از همسايهها شاكی است. میگويد چرا خانم حقانی به من نگفت، من هم مادر شهيد هستم. «اللهم زِد و لاتنقُص»....

حقا که تو از سلاله فاطمه ای
با خنده خود به درد ما خاتمه ای
زیبا تر از این نام ندیدم به جهان
سید علی الحسینی الخامنه ای



عکس بیشتر را در ادامه مظلب ببینید